ماجرای لیبیائی شدن ممالک دیگر

تلاشی برای بازشناسی خشم خاورمیانه‌ای
14 آذر 1396
سیر ظلمانی شدن آدم و آدمیان
14 بهمن 1396

ترس و تحلیل روشنفکرانه از هرج و مرج

چند سالی میشود که جغرافیاهای خاورمیانه ای و عربی_ آفریقایی متعاقب نارضایتی و قیام شهروندانشان و دخالت محدود و گسترده ی خارجی دستخوش فروپاشی و هرج و مرج شده اند و در آستانه ی تجزیه شدن سیل آوارگان را راهی مناطق برخوردار عالم میکنند..
در ایران هم تذکار و یادآوری تجربه ی همسایه ی غربی مان بعد از دیکتاتوری صدام و حمله ی خارجی،بر چشمخانه ی وجدان جمعی ما نشسته و در هر مناسبتی روشنفکران و فعالان و دلسوزان تحذیر و تلمیح میکنند بابت سرنوشت شوم ملت عراق که هنوزم اسیر دخالت بیگانه و جنگ فرقه ای و قومیست..
امّا واقعاً در عراق و لیبی و سوریه چه گذشت که چنین مایه ی عبرت همه شده اند؟؟سهم ملتهای این سه کشور در وضعیت موجود بیشتر است یا دولت های قبلی و فعلی آنها؟؟سهم بیگانگان غربی و شرقی مداخله کننده در این کشورها از بحران حال حاضر چقدر است؟؟آیا در این موارد میشود نقطه ی عزیمت تحلیل را روی شورش عمومی گذاشت؟؟روند فروپاشی و تجزیه ی یک کشور و ملت از کجا شروع میشود؟؟ و اساسی ترین و چالش برانگیز ترین پرسش این است که اگر لیبی قذافی یا عراق صدام فرو نمی پاشید برای مردمانشان بهتر بود یا شوم تر؟؟

بحران کارآمدی و بحران مشروعیت

حکومت خودکامه و مستبد در هرجای جهان یا تاریخ که باشد با دو نوع کلی از بحران روبروست..اولی مشروعیتش را به مسلخ میبرد و معمولاً زودتر رخ میدهد در واقع نوعی انسداد حقوقی و حقیقی در برابر ترجیح و میل و اراده ی عمومی است و سبب میشود شهروندان بین خودشان و حکومت فاصله و شکاف و گسستی ببینند که پرناشدنی به نظر میرسد و زهدان نطفه ی سیکل نفرت و خشونت است..
بحران دوم البته قابل به تاخیر انداختن است و با زور پول مفت نفت و حراج منابع داخلی و ایجاد طبقه ی کاذبِ رانتییر و وابسته میشود ناکارآمدی را به تعویق انداخت..
در عمل داستان استبداد عراقی و سوری و لیبیایی اینگونه بوده است که از سالها قبل از فروپاشی حکومت مستبد مشروعیت و مقبولیت پیدا کرده بودند و چارچوب حقوقی رژیم هایشان برای مردمانشان تنگی میکرد اما حکومتها با دست بردن در جیب سرمایه های انسانی و طبیعی و ملی تا دهه ها مانع افتادن بخیه بر کارکرد کلی سیستم شان میشدند و در عوض متاع بنجل فساد، تبعیض و نابرابری و خشونت را فراچنگ می آوردند و بدین ترتیب زمانی را میخریدند تا مرحله ی فروپاشی، گویا مریض سرطانی بدخیم را با زور شیمی درمانی و اقدامات نگهدارنده سرپا نشان میدهند!!
امّا بالاخره روز واقعه میرسد و علیرغم تمام سرمایه سوزی ها فانکشن و عملکرد حداقلی رژیم مستبد از دست میرود و فساد و تبهکاری عمّال سیستم بر آتش خاموش مشروعیت نزد مردمان بنزین می پاشد..اما آیا بحران را از همینجا باید تحلیل کرد؟؟

شروع زوال یا بروز فاجعه

رسم و مد روشنفکری وطنی براین است که مثلاً داستان عراق را از همان لحظه ی حمله ی آمریکا بررسی کند و قصه ی سوریه را از آشوب و شورش مردمان شهرهای حمص و حماه بیاغازد و ماجرای لیبی را از مداخله ی غربیها و قیام خشن مردمان و قبایل صحرای لیبی تبیین کند..
اما مسائل و مصائب این کشورها و ملتها به همین سادگی نبوده و نیست..در واقع بلوای فروپاشی با اعتراض خیابانی مردم و بمب و موشک غربی فقط بروز و ظهور میکند و ریشه ها و بدنه ی تنومند معضل از سالها قبل از کلید خوردن سناریوی نابودی آرام و بطئی در تاروپود جوامع مزبور در حال متاستاز و جوانه زدن بوده..
اگر نقطه ی عزیمت تحلیل مصیبت ملت عراق را صرفاً در سال ۲۰۰۳ بنگریم یا پایه های نظریه ی فاجعه در لیبی را به بهار عربی استوار و محدود کنیم یا بساط اندیشیدن در مورد چند و چون فروپاشی و اضمحلال سوریه را کنار شلوغی های خیابانی مردم معترض پهن کنیم آنگاه سوال خاورمیانه ای و جهان سومی روشنفکر معاصر هم سر و کله اش پیدا میشود که قصد دارد ماقبل استبدادزده ی حاوی نظم آهنین و نامشروع این کشورها را با مابعد آشوبزده و ویرانشان مقایسه کند!!
وَه که چه مغالطه ی شیرینی است!!ذهن تخدیری روشنفکر ما با همین شیوه از زمینه ها و اسباب و مقدمات بدبختی شرقی و خاورمیانه ای فرسنگ ها دور میرود و به دامان غرب ستیزی و آمریکا هراسی و بیگانه پنداری و توطئه محوری تاریخی مان می غلطد و موقتاً آرام میگیرد..تمام کاسه کوزه ها بر سر بمب و سرباز غربی میشکند و تنه ی شجره ی نامُثمر نظریه استعمار قطورتر میشود و در عوض سنگینیِ بار مسوولیت فردی و جمعی مردمان و دولتهای خودکامه به طاق نسیان کوبیده میشود وآرامشی کاذب و موقت حاصل میگردد!!

لیبی شدن یا لیبی بودن

آقای عباس عبدی هشدار داده اند که مباد که بقیه ی کشورها شبیه لیبی شوند!!انگار که وقایع اجتماعی و فرهنگی از جنس “شدن” آنهم لابد با دخالت توطئه محورانه ی دست های ماورایی است..این بسیط ترین و دم دستی ترین تحلیل از بحران مشروعیت و کارامدی در خاورمیانه ی آشوب زده است،چراکه تمام مقدمات چند ده ساله ای را نادیده میگیرد که کار یک ملت را به جایی می رساند که یا خود دست تطاول به خویش بگشاید و بشورد و طغیان کند و یا در مسلخ استبداد و فساد و خودکامگی ذره ذره آب شود یا راه بر هجوم بیگانه باز کند..
این مدل که نکبت و مصیبت را در یک مقطع و برش کوتاه میبیند هرگز به ریشه های بحران راه نخواهد برد و نخواهد فهمید که لیبی، لیبی نشده بلکه در طول سالیان دراز فساد و تباهی و استبداد از دهه ها قبل “لیبی”بوده است!!لیبی بعد از قذافی هنوز هم بر سر سفره ی مصائب و امراض و نکبت دیکتاتوری سرهنگ نشسته و اوضاع امروز لیبی از وضعیت دیروزش مستقل نیست..از روزی که پایه های خودکامگی یک دیکتاتور در کشوری محکم میشود همگان باید باید بدانند که قدم به قدم به پایانی همه سر باخت نزدیک میشوند و این سرنوشتی محتوم و گریزناپذیر است..
برای ملت عراق که از آغاز دهه ی هشتاد میلادی “عراق” بوده چه فرقی میکند که توسط صدام سلاخی شود یا زرقاوی یا بغدادی؟؟برای مرد کرد عراقی چه توفیری میکند که خانه اش توسط عمال صدام ویران شود یا بمب آمریکایی؟؟
اگر کمی عمیق تر بنگریم ملتهای لیبی و عراق و سوریه از دهه ها قبل تاحد ممکن در دهان فاجعه بوده اند و روز واقعه ی شورش یا حمله ی خارجی فقط لحظه ی بروز و شعله وری بیماری بوده است..
در چنین حالتی مغالطه ی مقایسه ی قبل و بعد دیکتاتور هیچ محلی از اعراب ندارد چراکه اگر این دو وضعیت خیلی متفاوت بود، وجدان جمعی آن ملت خودش ماندن در مهلکه ی استبداد را به غلطیدن در سراشیبی هرج و مرج و فروپاشی ترجیح میداد..
به نظر میرسد قدرمطلق بدبختی و مصیبت وقتی از مقداری بالاتر رفت ذهنیت فردی و جمعی ملتها را آنچنان فلج میکند که خودخواسته به نابودی خودش دست میزند مثل بیماری که غرق در مشکلات روحی فقط به خودکشی فکر میکند و اصلاً نمیتواند بفهمد و دریابد که خودکشی راه برون رفت از بحران نیست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *