تاملی در کارکرد برنامه ی تلویزیونی “ماه عسل”

نمای بیرون و درون آدم ها
7 تیر 1396
هنر خیابانی و فرهنگ عامه
7 تیر 1396

چند سالی می شود که برنامه ای با مخاطب نه چندان کم در تلویزیون رسمی مملکت روی آنتن می رود. مجری جوانی با جذابیت های بصری خاص و لحن و صدای مخملی و دکوراسیون و تنظیمات و میزانسنی که همگی به درستی کنار هم قرار گرفته اند تا کارکرد مشخصی داشته باشند.
سمت و سوی کلی برنامه معلوم است. تریبون دادن به آدمهایی که گرفتاری های نادر پیدا کرده اند و در موقعیت های دشوار قرار گرفته اند.
اما در عمل همان گونه که در افکار عمومی هم مطرح است،اتمسفر غالب برنامه ی ماه عسل اشک و آه و افسوس است!!

▪️ ساز و کار اشک آلود

سوگ و سوگواری اگرچه واکنش نرمال و طبیعی انسانی و روانشناختی محسوب می شود اما اگر مکرر و پیچیده و عارضه دار شود خود دشمن به یک گرفتاری بدل می گردد.
در مورد نقش و جایگاه منتاقض سوگ در این فرهنگ تعمق چندانی نشده و اگر هم شده در حد تحلیل و توصیف مناسک و آداب آن بوده که حال و هوای مذهبی و تاریخی هم پیدا می کند.
برخی نوشته ها هم بصورت یک سویه به نقش فیزیولوژیک سوگ در دستگاه روان انسان پرداخته اند.
سوگ ماهیتی پارادوکسیکال دارد، از آنجا که به بهانه ی فقدان شکل میگیرد، حال و هوای سلبی پیدا می کند اما به نظر می رسد در جاهایی از زندگی روانی انسان می تواند نقش ایجابی هم ایفاء نماید..
در واقع فرایند سوگواری نوعی پردازش مجدد شناختی تجربه ی دردناک فقدان است که اگر درست و کامل و نرماتیو به پیش رود، منجر به سازندگی و آفرینش در ذهنیت انسان میگردد و در خدمت تداوم و ساختاریابی روح و روان درمی آید.
از طرفی دیگر چنانچه مکانیسم سوگواری دچار مشکل شود به صورت توقف و سکته ای در مسیر التیام و بازیابی خلا و حفره ی ناشی از تجربه ی از دست دادن ابژه ی محبوب،عمل می کند و مسبب معضلات بعدی می شود.

▪️ فروید و سوگ

شاید مقاله ی ماتم و مالیخولیای فروید هنوز اساسی ترین نوشته ی باشد که در مورد سوگ داریم.
علیرغم گذشت سالها از نگارش مقاله ی مذکور،تمرکز اصلی آن تازه و راهگشا و حیاتی باقی مانده است.
فروید به سوگ و ماتم به صورت کلی نگاه می کند و غیبت ابژه را به عنوان بهانه و شروع کننده ی فرایند سوگ توضیح می دهد.
او نشان میدهد که عزای سوژه در ماتم ابژه ی مطلوب و خواستنی می تواند عمومیت و فراگیری وصف ناپذیری در تمام حوزه ها و شئون زیست آدمی داشته باشد.
به عبارت دیگر #فروید سوگ را کلان تر و گسترده تر از مرگ والدین و عزیزان معرفی می کند و امکان می دهد که سوژه را در معرض حملات دائمی فقدان ابژه های ریز و درشت ببینیم.
فروید در ادامه واکنش سوژه را فراتر از تظاهرات فیزیولوژیک و مناسکی سوگواری می برد. به عبارت دیگر به محض وقوع تجربه ی غیبت ابژه، سوژه ی شناسا و روان مند شروع به چالشی ناخودآگاه با خود می کند. این چالش دوگانه است و سوژه در پایان آن دو وضعیت می تواند داشته باشد.
یا با جای خالی ابژه کنار آمده و در ماتم آن نشسته یا حفره ی خالی ناشی از غیبت را نپذیرفته و همچنان بی قرار و شاکی و پرخاشگر است.
ملانکولیا وضعیتی است که سوژه با زخم فقدان بر زمین داشته های روان خود زانو زده و اگرچه غمگین و فسرده است اما زخم را می بیند و قصد دارد ادامه دهد..
نقطه ی مقابل، سوژه ایست که جراحت را نمی تواند ببیند ولی محل درد را گرفته و ناآرام و مضطرب و آشفته است..
فروید به درستی ملانکولیا را یک ظرفیت برای تداوم و استمرار زندگی روانی بر می شمرد و ماندن و سرکردن با اسکار زخم را ضامن حفظ کارکرد آدمی محسوب می کند.
در ایستگاه ملانکولیا، سوگواری تمام می شود و سوژه ی مغموم آرام می گیرد.

▪️ماه عسل بی قراری

ناخودآگاه جمعی ما با دیدن و پذیرفتن واقعیت موجود و حل مسئله ی آن مشکل دارد. ما مردمان بیشتر مایلیم دست و پا زنان از زیر مسئولیت ماندن و ادامه دادن با وضعیت واقعی و موجودمان شانه خالی کنیم و البته همواره مورد تعقیب واقعیت هم بمانیم.
این فرهنگ ماتم را می شناسد اما ملانکولیا را گردن نمی نهد. لاجرم چنین بی قرار و عصبی و نفرت زده و تلخ و ناکام است.
در این زمینه و زمانه ی فرهنگی، برنامه ی ماه عسل با چاشنی های هیستریک اشک و آه و ناله از راه می رسد!!
هر هفته مردمان ما منتظرند تا سازندگان ماه عسل با بهانه ای غمناک که حواشی سینمایی و روایی آن هم تقویت شده به کنار بساط ماتم آنها بیایند.
ماتم در چنین فرهنگی، خودش نقش ابژه ی محبوب را بازی می کند و سوژه ی گرفتار ماه عسلی، دلتنگ سوگ و ماتم می شود و در واقع در عزای عزاگرفتن می نشیند!!
این سوژه ولع ماتم و اشک دارد و اگر روزی روزگاری حس فقد و فاقه نداشته باشد احساس خلا و پوچی می کند!!

▪️ ما ابژه های سوگیم

به تدریج معادله آدمی و سوگ در حال تحول است. آنچنان گوشه و کنار این مرده ریگ فرهنگی مشحون و متاثر از سوگواری پاتولوژیک است که سوگواری و مناسک تر و خیس و غمبار آن به شکار انسانیت ما برخاسته اند.
ما دیگر در متن نیستیم بلکه در حاشیه های سوگوارانه، بی قرار و فراری از ملانکولیای دردناکی هستیم که ریشه در امر واقعی زیست بوم ما دارد.
سوگ طول کشیده و دائمی در سفره ی فرهنگی ما، تمام و کمال در خدمت تغافل و فرافکنی مسئولیت های بی تعارف ماست در سر و شکل دادن به وضعیت فعلاً موجود.
ما بندگان ماتم و دشمنان ملانکولیا هستیم.

▪️ تجاری و تلویزیونی شدن غم

شادی و تفریح صنعت و گردش مالی خودش را دارد. با کارکردی که غم و ماتم در این جامعه پیدا کرده، طبیعی است که سوگواری هم صنعت خودش را داشته باشد.
برنامه ی ماه عسل تجارت و سودای اشک و آه می کند و با کمک تلویزیون کالای ماتم را می فروشد. رنگ و لعاب هنری و بصری هم در خدمت این ویترین است.
غمگینی و غمگساری در حال خرید و فروش است.

تبعات یک پرداخت ناشیانه در مورد روال بدیع و جدید برنامه ی ماه عسل

برنامه ای که همواره با نمایش و دراماتیزه کردن غم و گرفتاری و مصیبت آدم هاساخته میشود،چند سالی هست که جای خودش را میان مردم باز کرده!!
اینکه چرا چنین نمایش هیستریکی از غم و اشک و ناکامی مورد استقبال جامعه واقع میشود، به نظر میرسد دست اندرکاران ماه عسلی رگ خواب فرهنگ علیل ما را پیدا کرده اند و اینکه آن رگ خواب جامعه شناختی و روانشناختی چیست، مجالی دیگر میطلبد اما عجالتاً بساط خوبی راه افتاده..
صنعت و تجارت غم راه و چاه خودش را در این مملکت شناخته و دارد محصول تلویزیونی تولید میکند و میفروشد!!
مواد لازم برای یک برنامه ی تلویزیونی اینچنینی خیلی نایاب نیست؛روایت و داستان یک یا چند شهروند که موقعیت خاص و بغرنج انسانی را تجربه کرده اند با آب و تاب هیستریک و نمایشی مجری برنامه و رنگ و لعاب ماه عسلی در اتمسفری که به لحاظ جاذبه های بصری و صوتی و فاکتور های اروتیک غنی شده، روی آنتن میرود!!
اگر کاری به جزییات سینمایی و هنری و تلویزیونی برنامه ی ماه عسل نداشته باشیم،این سوال مهم مطرح میشود که ماه عسل چه میکند؟؟

نمایش و فروش روایت شخصی

در جامعه ای که حریم خصوصی و ملحقات آن از قبیل عشق و نفرت و خشم و بیم و امید مغفول و مهجور و مشمول سانسور است،یک نمایش تلویزیونی پرده هایی روایی را عرضه میکند از همین اندرونی احساسات و عواطف آدم ها که با چاشنی اتصال به واقعیت، امکان فروش خوبی پیدا میکند به مخاطب تشنه و گرفتار ایرانی..
ماه عسل فرمول ساخت پیچیده ای ندارد،حریم خصوصی آدم ها همه جا خریدار دارد..در جای جای دنیا هنوز هم افشای حوزه ی خصوصی انسانها بازار گرمی دارد و گرفتاری های خاصی برای قربانیان و احیاناً منافعی برای افشاگران درست میکند..
در این مملکت و این فرهنگ هم ولع خاصی برای راهیابی به درون فردیت آدم ها حس میشود و ساز و کار برنامه ی ماه عسل از همین راه عمل میکند..
به اینها اضافه کنید مجری جوان و زیرکی که به موقع از جذابیت های بصری و کاراکترش بهره میبرد و شهرتی که از دریچه دوربین برنامه ی زنده تلویزیون ملی،راویان غافل داستانها را اغوا و تحریک میکند..
تبعات این سفره ی نمایش و فروش داستان زندگی آدم ها، بر شرکت کنندگان و جامعه چیست هم ظاهرا خیلی اهمیت ندارد!!
مدل جدید روایت

در طی چند برنامه ی اخیر ماه عسل اما تغییراتی در محتوی سناریو های زندگی آدم ها رخ داده است..تم برنامه های جدید تمرکز واضح بر روی مشکلات سلامت روان، افسردگی و مسایل زناشویی دارد!!
احتمالا از روی حسن نیت، سازندگان برنامه قصد دارند روی مشکلات سلامت روان جامعه فوکوس کنند و به ظن خودشان راهی بگشایند اما این فقط ظاهر مسئله است..
با ذکر مثالی از روند واقعی ماه عسل سعی دارم مسئله را توضیح دهم..
زنی میانسال مشغول روایت زندگی شکست خورده زناشویی با مردی است که حالا شوهرش نیست!!
مرد کار ثابت نداشته و پرخاشگری و عصبانیت و مشکلات رفتاری بروز میداده و در نهایت “شیطنت” هم میکرده..
زن با مشاهده ی شیطنت طاقتش طاق شده و طلاق گرفته و این میان کودکی هم هست که حاصل وصلت زن و مرد است..
در میان بغض و اشک و آه زن،مرد وارد میشود و گناهش را پشیمان و نادم قبول میکند..
برای افزایش چگالی احساسات کودک هم وارد میشود و مجری هم گل میاورد و در اوج دراماتیک نمایش زن و مرد آشتی میکنند و زندگی شیرین می شود!!!
اما آیا واقعیت ماجرایی چنین پیچیده به همین سادگیست که جلوی چشم تماشاگر تمام شد؟؟
اینکه زن و مردی با این مدل گرفتار باشند آیا حضور در برنامه ی ماه عسل در عرض چند دقیقه کل مشکلات بین فردی و فردیشان را شفا میدهد؟؟
به عنوان یک روانپزشک میدانم که سناریوی بالا اگرچه نادر نیست اما در بطن خود چند لایه و مستحق بررسی های همه جانبه است..این بررسی ها اگر با رضایت طرفین انجام شود و ممنوعیت های خاص علمی هم در میان نباشد تازه جلسه ی زوج درمانی با مختصات کاملاً ساختارمند و علمی برقرار میشود و انشاءالله طی جلساتی که قطعا متعدد خواهد بود درصدی از مشکلات حل خواهد شد و احتمالاً درصدی هم لاینحل باقی میماند و شاید درمان دارویی هم لازم بیفتد!!
تمام این سیر تقویمی و وقت گیر و حساس درمان زوج، ظاهراً نزد سازندگان ماه عسل خوراک یک برنامه ی چند دقیقه ای است!!
تقلیل مسائل تا کجا و پرداخت ابتدائی و سرسری به مشکلات بغرنج رابطه ی انسانها تا چه حد؟؟!!
از اینها گذشته چه پیغامی در پس پشت این پرزانتاسیون برای تماشاگر و بیننده هست؟؟
اینکه همه ی گرفتاری های رفتار و کردار و افکار ما به همین راحتی و سهولت حل میشود و تبعاتی هم احتمالا نخواهد داشت و شفا و معجزه در همین نزدیکی است!!
این فرهنگ به اندازه ی کافی مغروق و محروق معجزت اندیشی و راه میانبر و روش های غریب یک شبه هست و ماه عسل با سناریوی جدید هم به احتمال زیاد تشدیدش خواهد کرد و راهش را هموار خواهد نمود!!
عوارض افشای راز

نسخه و مدل جدید ماه عسل روی لبه تیغ راه میرود..ورود بی پروا به حوزه های حساس و خطیر عاطفی و احساسی آدم ها گاهی تبعاتی دارد که ماهها و سالها بعد دامن افشا کننده یا تشویق کننده به افشا را میگیرد..
از آن گذشته این راویان جلوی دوربین، خانواده و بستگانی دارند که در موارد فرهنگی خاصی که ماه عسل رویشان انگشت گذاشته به راحتی شرکت کنندگان ظاهراً خشنود و راضی برنامه، از کنار افشای نام و شهرت و هویتشان نخواهند گذشت و هرگونه اعتراض آنها میتواند مسبب گرفتاری های بسیار شود..
آیا دست اندر کاران ماه عسل به این تبعات آشکار و پنهان اندیشه کرده اند؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *