پیرامون فرمایشات آقای اباذری

زنانگی مدرن ایرانی و مساله‌ی سیگار
4 اسفند 1395
زندگی و رستگاری
13 اسفند 1395

چندی‌ست که در ادامه‌ی داستان دراز جنگ و ستیز طبقاتی پست مدرن جامعه‌ی ایرانی نوبت به پزشکان رسیده. از آن‌جا که مطابق قاعده‌ی از ماست که بر ماست خیلی از این نقدها و حتی خشونت‌ها بر ما وارد است، چاره‌ای نیست که سکوت کنیم و دفاعی بهتر است نکنیم که جواب عکس شاید بدهد و لازم است که پزشکان آرام آرام به نقد و آسیب شناسی” مدل ایرانی طبابت” بپردازند.
اما این‌روزها یوسف اباذری از در دیگری وارد شد. او هم پزشک ایرانی را نواخت (تو هم بزن بر تابوت ما میخ دگر) و در ادامه به یقه‌ی طب مدرن چنگ زد و تا خط آخر خاکریز علم مدرن پزشکی تاخت و به دستگاه‌های رادیولوژی و آزمایشگاه تشخیص طبی هم رحم نکرد!

  • کارکرد بیماری

اباذری می‌گوید جامعه‌ی ما بیمار است و بیماری را دوست دارد و از این تعجب می‌کند. فارغ از این‌که این قضاوت‌ها احتیاج به اثبات و تحقیق آماری دارد، کسی چون اباذری که استاد دانشگاه تهران و دانشمند علوم انسانی و فلسفه و جامعه‌شناسی است نباید بی‌خبر باشد که نقش بیمار برای آدم‌ها به مثابه نوعی روند کاتارتیک عمل می‌کند. ارسطو هزاران سال قبل این مساله را توضیح داد و تاکید کرد که ساز و کار کاتارسیس می‌تواند به ضد خودش بدل شود.
این جامعه اگر گرفتاری‌اش زیاد بشود که شده تبعن احتیاجش به پالایش آن‌هم از مسیری پرهزینه مثل بیماری بیشتر می‌شود که شده. این روندهای جامعه شناختی و فلسفی را امثال اباذری باید توضیح دهند نه اینکه آدرس غلط درباره‌اش به خلق‌الله تحویل نمایند.

  • نولیبرالیسم و دیوار کوتاه سرمایه

اباذری چند سالی بود که پایش را حداقل در عرصه‌ی عمومی از کفش سرمایه‌داری و تاچر و ریگان بیرون کشیده بود و دیگر برای کارگران معادن ذغال سنگ انگلستان سوگواری نمی‌کرد!
اما پول‌های ته جیب پزشکان دوباره رگ چپ‌گرایی ایشان را جنباند و این‌بار کار به بورژوایی دیدن دستگاه MRI کشید چون پولش گران است و نقدینگی و سرمایه پایش می‌رود!
این قسمت‌ها دیگر طنز آلود می‌شود که آدمی مثل اباذری اگر سلسله‌ی امور دستش بیفتد(خدای ناکرده) همان چوبی را به مدرنیته و علم می‌زند که طرفداران متعصب سنت می‌‌زنند منتها از در عقب، صندلی جلو!!
تعقل نسبی دکارتی اگر بد باشد بدیلی به جز آرمان‌گرایی رادیکال روسویی و هایدگری و توتالیتاریسم استالینی و بنیادگرایی ملا محمد عمری ندارد. آقای اباذری که بند دلش از دیدن بیمارستان لوکس پاره میشود و “نفس نولیبرال” را در پس هر آبادانی و سامان میبیند ای‌کاش تعارف را کنار بگذارد، سر سوسیالیسم منت نگذارد و بگوید آرزوی بازگشت به دوران پارینه سنگی را دارد!
سالها قبل فکاهی نویس معروفی گفته بود همان بویی که از جوراب احمدی‌نژاد استشمام می‌شود از کراوات چپ‌گرایی مثل فریبرز رییس دانا بر می‌خیزد.. به نظر می‌رسد که همان رایحه حالا از فکل‌های اباذری هم به مشام می‌رسد.

  • ما بی سوادانیم

در جایی دیگر اباذری گفته که عموم پزشکان بی‌سوادند در حدی‌که که بتهوون را نمی‌شناسند!در همین جا از نگرش شخصی خودش به بعضی مسایل و سنت روشنفکری ایران حرف زده.
پزشکان نباید ادعای سواد داشته باشند و اگر دارند باید در عمل ثابت کنند اما وقتی اباذری از کشف سنت روشنفکری توسط خودش می‌گوید به ذهنم می‌رسد که نکند برای باسوادی لازم باشد که در نوجوانی کتاب بدزدیم از بساط دستفروش‌های انقلاب!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *