پرونده‌ی گورخواب‌ها

کودکی، طبیعت و حیوان
23 بهمن 1395
نخبه کشی و تضاد خیر و شر
23 بهمن 1395

شعار زدگی، هیستریک بازی و غیبت مسولیت فردی

  • پیرامون جنجال گورخوابی در افکار عمومی و خصوصی
    در نگرش آماری نرمالیتی را بر اساس میانگین می‌سنجند و به همین اعتبار برخی رفتارها در میان ما از فرط تکرار نرمال به نظر می‌رسند اما می‌شود نگاه کارکردگرا هم داشت. آیا رفتاری جواب می‌دهد؟ آیا مدل ما کار می‌کند و دردی دوا می‌شود؟
    رندی پاسخ سوال بالا را این‌گونه می‌داد که منظور شما از کارکرد چیست؟!
    مدت‌هاست که در جامعه‌ با دستیاری ابزاری به نام اینترنت و شبکه‌های مجازی “نمایش” دادن و بساط بر پا کردن آسان شده. موضوع و سوژه زیاد است، چه در داخل و چه در خارج از وطن بهانه برای راه انداختن موج و بازی با افکار عمومی معطلی ندارد. مواد لازم برای پختن چنین آشی در دیگ اندیشه و احساس مردمان می‌تواند چنین باشد؛ مرگ و رنج انسانی یا حیوانی دیگر (اگر دستفروش یا حاشیه نشین یا بیمار باشد بهتر است)، عکسی یا ویدیویی یا اگر نشد حتی صدایی از سوژه و سپس انتشار ساده‌ی آن در گروهی، سایتی یا جریده‌ای…
    از این‌جا به بعد کار خاصی لازم نیست. احساسات رقیق و انسانی و ساز و کار روانی ما مردم کار را پیش می‌برد و در کسری از شبانه روز بلوایی به پا می‌شود که دامنه‌های آن مرزهای جغرافیایی را در می‌نوردد!
    در اکثر مواقع کارناوالی از اشک و آه و همدردی و سیمپاتی و غیرت و تعصب راه می‌افتد و طوفانی از عواطف کاری می‌کند که همه‌ی آدم‌ها خودشان را درون یک کل و جمعیت به ظاهر انسانی ببینند و از اینکه چنین متمدن و حساس و با وجدان شده‌اند، حالشان خوب شود و خیلی چیزها را فراموش کنند.
    حالا پاسخ سوال رندانه‌ی چند پاراگراف بالاتر مشخص می‌شود. رفتار “هیستریک و نمایشی” جمعی می‌تواند این کارکرد را داشته باشد که مسولیت فردی ما را در غبار و شلوغی کی بود کی بود گم کند.
  • علت یا علاج

در روان‌درمانی خیلی وقت‌ها مراجع حالش بد است برای این‌که در کوران گرفتاری‌های زندگی علاج مشکلات را با علت آن‌ها سودا کرده است و تازه حس می‌کند کار دردمندانه و روشنفکرانه‌ای هم می‌کند!
وقتی به این آدم پیشنهاد تغییر معادله را می‌دهیم معمولا نگران می‌شود که دارد مساله را سطحی می‌کند و از عمق فاصله می‌گیرد!
در مسایل اجتماعی نیز گرفتاری مشابه است. شعار رسیدن به ریشه‌ها و علت‌العلل معضلات تقریباً همیشه “حل مساله ” را به دیوار نسیان و هیاهو می‌کوبد.
کیست که نداند کارتن خوابی و حاشیه نشینی و مدل جدیدش، گور خوابی مبتلابه رویایی‌ترین شهرهای جهان معاصر است؟
در اکثر پایتخت‌های پاستوریزه‌ی اروپایی در بدو ورود و در همان ویترین توریستی شهر که فرودگاهش باشد، گوشه‌ای ثابت برای بی خانمان‌ها هست!
از این‌ها که بگذریم آیا فرق زیادی هست بین کپر نشین فقیر حاشیه‌ی جنوب غربی این مملکت با گور خواب حاشیه‌ی پایتخت آن؟
آیا فقر و توسعه نایافتگی پدیدار جدید و امروزی ماست که چنین از کشف اخیر آن حیرت کرده‌ایم و شرمگین شده‌ایم و طبع نامه نگاری‌مان گل کرده و رگ گردن‌هایمان قلمبه شده؟
باز هم به روان‌درمانی پلی می‌زنم. آیا درمانگر با تجربه از دیدن و شنیدن سناریوی دردناک و عجیب زندگی مراجع شگفت زده می‌شود؟
فقر و فاقه و حرمان در تمام تاریخ انسانی ما همسایه و همراه بشر بوده‌اند و به نظر می‌رسد اگر نخواهیم شعارهای سوسیالیستی را تکرار کنیم از این به بعد و تا اطلاع ثانوی هم تابلوی شوم محرومیت جلوی چشم انسان خواهد بود. بهتر نیست به جای هیستریک بازی و جنجال، اصل مساله را بپذیریم تا قدمی در راه کاهش آسیب برداریم؟

  • در رثای مسولیت فردی

شعار، شعار است. چه الان سر داده شود، چه در بهمن ۵۷. چه در نامه‌ی کارگردان با کلاس باشد چه در حنجره‌ی انقلابی خشمگین.
ملت شعار زده در واقع خودش را فریب می‌دهد و آدرس را گم می‌کند. در بسیاری از مشکلات امروز ما چنین رویکرد نمایشی و بی فایده‌ای دیده می‌شود که دقیقا در جهت عکس حل مساله است.
نابودی محیط زیست، آلودگی هوا، ترافیک و انواع آسیب‌های اجتماعی در همه جای این جهان وجود دارد و تقریباً ما تنها مردمی هستیم که مسولیت فردی خود را در ایجاد و پیشرفت این آفات فراموش کرده و چشم و گوشمان طلبکارانه به حکومت و دولت و وکیل و وزیر دوخته شده تا کاری بکنند.
این‌ها همه در حالی‌ست که سرانه‌ی مصرف انرژی و آب و نان و گوشت این کشور در جهان صاحب رتبه است و در سایر اقلام مرتبط با زیست فردی هم وضع مشابهی داریم.
فعلاً جشنواره‌ی فرافکنی و بی مسولیتی است.
مراجعی که فکر می‌کند فرورفتن در عمق علل مشکلاتش معادل دردمندی و متضاد الکی خوش بودن است معمولا ریشه‌ی گرفتاری را در دیگران می‌یابد و سهم خودش را نمی‌بیند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *